دلم برات تنگ شده نفس مامان
سلام جیگر مامان
عزیزم میبخشی که دیر اومدم بهت سر بزنم . آخه هم باید برم مدرسه هم اینکه این چند وقت مامان جون اسباب کشی داشتن و منو شما رفته بودیم کمکشون . البته به خاطر وجود نازنین تو هیچ کس نداشت مامان دست به سیاه و سفید بزنه .
راستی عسل مامان رفتم دکتر ، دکتر برام سونو نوشت . و منو بابایی رفتیم شمارو ببینیم . ولی بابایی رو تو اتاق راه ندادن و طفلی کلی تو ذوقش خورد .ولی عکس شما رو دید و کلی خوشحال شد .
ماشاله بزرگ شده ای ها جیگر مامانی . 15 میلی متر بودی و دقیق 8 هفته و خدارو هزاران بار شکر صحیح و سالم تو دل مامانی خوابیده بودی .
مامان جون هنوز وقت نکردم عکستو بزارم . ولی سعی می کنم زودی عکس نازتو بزارم . تازه می خوام بیام و همه ی خانواده ی منو بابایی رو برات معرفی کنم !
الهی مامان فدات بشه
راستی وقتایی که بابایی باهات حرف می زنه به حرفای بابایی خوب گوش بده عزیزم باشه ؟
منو بابایی میمیریم برات


دلم برات تنگ شده نفس مامان
